قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1965
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و هفتاد و يكم از رحلت خير البشر در تاريخ روضة الصّفا مسطور است كه در اين سال بهاء الدّوله الطايع باللّه عباسى را از خلافت عزل نمود . و سببش آن بود كه لشكريان از بهاء الدّوله مرسومات مىطلبيدند و نقدى در خزانهء بهاء الدّوله نبود ، بنابراين بهاء الدّوله وزير « 1 » خود را مصادره نمود ، امّا از وى چيزى چندان حاصل نشد كه به مرسومات لشكريان او وفا كند . آخر الأمر ، بهاء الدّوله به تعليم اين معلّم كه در سركار او صاحب اختيار و اعتبار بود و با الطايع باللّه خليفهء عباسى كدورتى تمام داشت ، طايع خليفه را از خلافت عزل نمود ؛ چه ، اين معلّم به بهاء الدّوله خاطرنشان كرد كه طايع خليفه مال بىنهايت دارد ، مصلحت آن است كه او را بگيرى و اموال او را بر سپاه قسمت كنى و يكى ديگر از عباسيان را به جاى او به خلافت بنشانى . بنابراين ، بهاء الدّوله كس پيش الطايع باللّه خليفه فرستاد كه : من مىخواهم كه امروز يا فردا مراسم بيعت را تجديد نموده به عهود و مواثيق تازه علاقه و محبت و اخلاص را مستحكم گردانم . و خليفه بىچاره خالى الذّهن از آنچه بهاء الدّوله در ضمير قرار داده ، اين معنى را بر راستى حمل نموده جشنى عظيم راست كرد و بهاء الدّوله را طلب داشت . چون بهاء الدّوله به دار الخلافه آمد به دستور معهود پيش خليفه الطايع باللّه زمين ادب ببوسيد بر كرسى [ ى ] كه از براى او مهيّا كرده بود ، قرار گرفت . بعد از ساعتى جمعى از ديالمه به طريق آنكه مىخواهند كه دست خليفه را ببوسند ، متوجّه خدمت خليفه شدند . به مجرّد رسيدن دست خليفه را گرفته از سرير خلافت به پايين كشيدند . بهاء الدّوله فى الحال متوجّه سراى خود گشت و خليفه بىچاره هرچند فرياد و استغاثه نمود ، به جايى نرسيد . تا آنكه او را كشانكشان به سراى امارت بهاء الدّوله آوردند و دار الخلافه را
--> ( 1 ) . نام وزير ، شاپور بن اردشير بود ؛ - ابن خلدون ، العبر ، ج 2 ، ص 675 .